ابراهيم اصلاح عربانى

276

كتاب گيلان ( فارسى )

گروه ديگر كه صفات او را به صفات غير او تشبيه نمايند ، و هركدام از اين دو گروه به دسته‌هاى گوناگون پراكنده شده‌اند و مشبهانى كه در مانند كردن ذات خداى به ذاتى غير او گمراه گشته‌اند دسته‌هاى گوناگون باشند و نخستين‌بار مانند كردن خداى به غير او از دسته‌هائى از رافضيان غلاة سرزد كه از جمله ايشان سبأيه بودند كه على را خداى ناميدند و او را به ذات آفريدگار مانند كردند و بدانگاه كه على گروهى از آنان را سوزانيد گفتند اكنون دانستيم كه تو خدائى زيرا كسى جز خداى بندگان خويش را با آتش نسوزاند . ديگر از روافض بيانيه پيروان بيان بن سمعان هستند كه گفت پروردگار او چيزى است از نور به چهره و اندامهاى آدمى و همه‌جاى او نابود گردد جز رويش كه همچنان جاودان بماند و ديگر از ايشان مغيريه پيروان مغيرة بن سعيد عجلى هستند كه مىگفت پروردگارش داراى اندامهائى است به صورت حرف هجا . . . اما مشبهانى كه خداى را به صفتهاى آفرينندگان تشبيه كرده‌اند بر چند دسته‌اند . از جمله ايشان كسانى هستند كه اراده و خواست خداى تعالى را به اراده آفريدگان خود مانند كردند و اين گفتار معتزلان بصرى است كه پنداشته‌اند خداى تعالى مراد خود را به اراده‌اى كه حادث مىشود اراده كند و اراده او از جنس اراده ما است . پس از آن اين دعوى را نقض كرده گفتند كه حدوث اراده خداى بزرگ روا بود كه در محل نباشد و حدوث اراده ما جز در محل درست نيست . و اين نقيض گفتار ايشان است كه گفتند اراده او از جنس اراده ما است زيرا هرگاه دو چيز مانند يكديگر بودند و از يك جنس باشند لازم است آنچه را كه به يكى از آنها روا بود بر ديگرى نيز روا باشد و آنچه را كه بر يكى محال بود بر ديگرى نيز محال باشد و كراميه بر سخن معتزلان بصرى افزوده گفتند كه اراده خدا شبيه به اراده بندگان اوست و اراده او از جنس اراده ما است و آن در وى حادث است چنان‌كه اراده در ما حادث مىباشد از اينرو پنداشتند كه خدا محل حوادث است . » « 30 » درباره چگونگى رواج عقايد كرامى و تشبيهى و نفوذ كراميان و مشبهان در گيلان اطلاع درستى در دست نيست و در منابع و مآخذ جز آنچه مقدسى در قرن چهارم و علامه شمس الدين محمد انصارى در قرن هشتم اشاره كرده‌اند مطلبى مشاهده نشد . . . به نظر مىرسد كه رواج تشيع در دوران صفويه و اعمال فشار و سختگيرى نسبت به عقايد و افكارى كه كفر و زندقه و الحاد تلقى مىشد اندك‌اندك به نفوذ معتقدات فرق مختلف از جمله مشبهه در گيلان پايان بخشيد . نهضت حروفيه در اواخر قرن هشتم گروهى از مردم گيلان به نهضت حروفيه پيوستند . عقايد حروفيه از طريق آذربايجان به گيلان نفوذ كرد . بايد دانست كه جنبش حروفيه در گيلان با توجه و استقبال زيادى روبرو نشد ولى اين جنبش موجبات ظهور نهضت ديگرى به نام نهضت نقطويان يا پسيخانيان گرديد كه توجه گروه قابل توجهى از مردم گيلان را به خود جلب كرد و در ميان آنان پيروان بسيارى يافت . مذهب نقطوى تا قرن يازدهم هجرى نيز در گيلان و ساير نقاط ايران و حتى ممالك خارج از جمله هندوستان نفوذ داشت . بنيانگزار و پيشواى حروفيه فضل استرآبادى ملقب به نعيمى بود . فضل به سال 740 هجرى متولد شد و در كودكى و جوانى به تحصيل علوم زمان پرداخت . سپس در طريق رياضت گام نهاد و تقوى و پرهيزكارى پيشه كرد . او معتقد بود كه آدمى در نتيجه رياضت و تزكيه نفس مىتواند به درجه الوهيت برسد . فضل در پرهيزكارى و درستى و امانت و صداقت چنان شهرتى يافت كه در آنجا مريدان و پيروان بسيار پيدا كرد . چون از قبول نفقات و اعانات و هدايا خوددارى مىكرد به كار كلاه مالى مشغول شد . در سن چهل‌سالگى به تبريز موطن آباء و اجدادى خود رفت . در همين شهر بود كه پنداشت در عالم جذب و خلسه به مبانى غيبى كتب آسمانى و تفاسير آنها ملهم شده است . از آن‌پس مرتبه امامت و نبوت براى خويش قائل شد و مذهب حروفيه را بنيان نهاد . سپس از تبريز به اصفهان بازگشت و در غارى عزلت اختيار كرد . در سال 788 هجرى قمرى به ظهور كبريائى پرداخته دعوت خود را آشكار كرد . فضل پس از مدتى در شيروان به زندان افتاد و كتاب اساسى و به روايت خودش آسمانى خود جاويدان‌نامه كبير را به سال 796 در زندان نگاشت . وقتى امير تيمور را به قبول دين خود دعوت كرد امير فرمان قتل او را صادر كرد . فضل در تبريز به ميران شاه فرزند تيمور پناه برد اما ميران شاه شخصا سر او را قطع كرد . قتل پيشواى نهضت حروفيه به قولى در 798 و به قول ديگر در 804 هجرى قمرى اتفاق افتاد . فضل استرآبادى پيشواى حروفيه بنياد اعتقادات و تفسيرهاى خود را بر اصالت حروف نهاده مىگفت : همه حروف مقدس هستند و در هرحرفى رازى نهفته است و مظهر حروف جمال انسان است . هركه مىخواهد به معنى درست كتابهاى آسمانى و سخنان پيامبران راه يابد بايد با معانى و اسرار و خواص حروف آشنائى حاصل نمايد . حروفيه فقط الفباى عربى و فارسى را قبول داشتند . به نظر فضل و پيروان او هيچ زبانى بيش از سى و دو حرف ندارد و اين حرفها و مظاهر آنها قديم هستند و اسمائى كه خدا به آدم آموخت و آدم به فرشتگان آموخت از همين حرفها بودند . حروفيها حرف را در صورتهاى زيبا متجلى دانسته و زيبارويان را مقدس و شايسته عشق‌ورزى مىپنداشتند . فضل مىگفت اين حروف اصل قرآن و كليه كتابهاى آسمانى و نيز اسماء خدائى است . او خود را نخستين كسى معرفى مىكرد كه پرده از راز حروف برداشته است و مردم را از اين راه به اسرار و خواص آنها كه اصل كلامند آشنا ساخته معنى درست قرآن و كتابهاى آسمانى را بيان كرده است . امّا بايد دانست كه اين ادعا درست نيست زيرا تاريخ اعتقاد به اسرار و خواص حروف به زمانهاى بسيار دور مىرسد . در اسلام نخستين كسى كه به علم حروف توجه كرد ابو نصر احمد بن هلال بود و پس از او هلال بن صيف و ابن الامام به دنبال عقايد او رفتند . ابن خلدون كه در قرن هشتم مىزيسته در مقدمه‌اى كه سالها قبل از ظهور فضل استرآبادى نگاشته از علم اسرار حروف به تفصيل بحث كرده است . نهضت حروفيه از نظر حوادث عظيمى كه به وجود آورد و نيز تأثير زيادى كه در عقايد و افكار و نيز نظم و نثر پارسى و تركى به جاى گذاشت داراى

--> ( 30 ) . ترجمهء الفرق بين الفرق ، دكتر محمد جواد مشكور ، انتشارات اشراقى ، چاپ چهارم ، تهران 1367 ، صفحهء 167 - 165 .